خانه / اشعار / رابطه شهریار و شعر نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

رابطه شهریار و شعر نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

رابطه شهریار و شعر نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

رابطه شهریار با سایه جالب بوده است ؛

غزل برای هم سرودنشان ؟!

یا آنجا که سایه به دیدار شهریار می رود و شهریار از دور سایه را که می بیند؛

داد می زند: “دیدار شد میسر و بوسه کنار هم”

و سایه بلافاصله جواب می دهد “از شهر شکوه دارم و از شهریار هم” و …

 از شهریار کم نوشته شده  شاید به خاطر جریان شعر نو باشد

و تئوری پردازی منتقدان و پرداختن آنها به شعر نو!

نخستین دفتر شعر شهریار در سال های ۱۳۱۰ ۱۳۰۸ خورشیدی با مقدمه های استاد بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری از سوی کتابخانه خیام و آخرین مجموعه شعرش پس از درگذشتش به عنوان جلد سوم دیوان شهریار شامل اشعار منتشر نشده در پانصد صفحه انتشار یافت.که بعدها کلیه اشعار وی در یک مجموعه چهارجلدی به چاپ رسید.

نام ” ه. ا. سایه” (هوشنگ ابتهاج ) را جامعهً ادبی ایران سالهاست که بخاطر سپرده است.

او را بیشتر با همین نام شاعرانه و کمتر با نام واقعی اش که “امیر هوشنگ ابتهاج” است می شناسند.

سایه در ششم اسفند ماه ۱۳۰۶ خورشیدی در رشت بدنیا آمد.

سایه در نیمه دوم دهه ۱۳۲۰ به شعر نو رو می آورد

و تا مدتی به تجربه های “فریدون توللی” و “شهریار” توجه نشان میدهد

پس از “سراب” که در سال ۱۳۳۰ انتشار میابد نیما و شعر نیمائی را بیشتر شناخته

ودر کنار شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث، سیاوش کسرائی، نصرت رحمانی، احمد شاملو

و چند تن دیگر به حلقه شاگردان نیما در آمد

سایه بیش از آنکه با نیما آشنا شود بدیدار “شهریار” رفته بود.

“از سالها پیش با شعرشهریار آشنا بودم.

شعرش را دوست داشتم.

فوران عاطفه در شعرش و قدرت بیان و انتقال آن ،شهریار را از شاعران دیگر متمایز میکرد.

 

” سایه یکی از معروفترین غزل هایش را در سال ۱۳۲۸ به “شهریار” تقدیم کرد:

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

و شهریار در پاسخ سایه این غزل را سرود:

گر از این چاه طبیعت که جهان من و تست
بدر آییم جهان جمله از آن من و تست

آسمان پهنه ی خوانی که به پای تو و من
مهر و مه قرصه ی نانی که بخوان من و تست

از ازل خلعت تشریف بدوش تو و من
تا ابد آید تکریم بشان من و تست

کلک فرمان فلک نامه نویس تو و من
پیک شاهین قضا نامه رسان من و تست

کهکشان دیو براند به شهاب ثاقب
تا کجا بین قرق تیر و کمان من و تست

آسیای فلکی روز و شبش نوبت ماست
که تنور مه و مهر از پی نان من و تست

نیست جز سرو و گل و لاله در این باغ و چمن
گر بهار تو و من یا که خزان من و تست

این چه نام ازلی وین چه نشان ابدی
کز ازل تا به ابد نام و نشان من و تست

عقل نامحرم عشق است ، نیازی به میان
با وی از عهد ازل آنچه میان من و تست

دلبرا جان تو و من که به عهدی همه کج
قسمی راست اگر هست به جان من و تست

آسمان نیست قران مه و مهرش در یاد
این همه دور قیامت که قران من و تست

تو که شرح ورق گل همه خواندی دانی
که فغان دل بلبل به زبان من و تست

چشمه ی آب حیاتی که به دستان گویند
گوهر شعر تر و طبع روان من و تست

گر زمان فاصله ی حافظ و سعدی است چه باک
حالی آن فاصله خیزد که زمان من و تست

شهریارا چه کنی سحر بیان باز عیان
که عیان است و چه حاجت به بیان من و تست

مقبره استاد شهریار :

 تهیه شده توسط پرشین پرشیا

گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا www.persianpersia.com

3+
لینک کوتاه مطلب جهت اشتراک گذاشتن: http://www.25v.ir/538617

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *